رشيد الدين فضل الله همدانى

17

جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )

بيرون آمدند . چون به روشنى رسيدند آنچه نگاه كردند ، آنچه برداشته بودند ، جواهر زواهر نفيسه بود ، از آن تقصير و تأخير هر دو گروه پشيمان شدند . از آنجا عزم ولايتى كرد كه ميان قيل‌براق « 1 » و اتيل « 2 » است و نام آن [ ] و با ايشان جنگ كرد ، و پادشاه آنجا كشته شد و آن ولايت مستخلص گشت و تا سه سال آنجا بماند براى تنسيق مواضع ؛ و مال معيّن كرد و شحنگان بنشاند ، و از آنجا به قصد دربند خزر كوچ كرد . چون بدان حدود رسيد ، بوشى خواجه « 3 » پسر خود قراسولك « 4 » را گفت : چون لشكر ما يك بار شكسته و منهزم شد ، اين خبر به ايل و ياغى رسيده باشد ، مصالح آن است كه از اينجا صد سوار بازگردانيم تا خبر سلامتى و فتح و نصرت به خانه و ديار ما رسانند تا اوروغ « 5 » و لشكريان ما خرّم و خوشدل شوند و دشمنان مخذول و منكوب ، و تمامت ذخاير و خزاين كه حاصل آمده ، آنجا برند تا اين همه آوازه استوار دارند . قراسولك بر اغوز « 6 » عرض كرد ، [ 7 ] چون مقبول بود و بر فوايد فراوان مشتمل ، پسنديده داشت و او را سيورغاميشى فرمود و جامه‌هاى خود پوشانيد ، و صد سوار قنقلى « 7 » به اين مهم تعيين كرد و تمامت خزاين و ذخاير خود بر دست ايشان بفرستاد . و در عهد اغوز به جاى يرليغ « 8 » و پايزه « 9 » كه اكنون روان است ، تير و كمان بودى با پيكان زرّين . اغوز دو تير زرّين پيكان و كمان خود به نشان به ايشان داده بود . در هر ولايت كه آن را مىنمودند علفه و علوفه مىدادند و خدمات و اكرامات پسنديده مىكردند . سرور قنقليان [ ] بود ، اغوز فرمود كه محافظت و صيانت خانه و خزاين او و اغروق او كنند تا وصول اغوز . چون ايشان را روانه كرد ، هفت روز ديگر آنجا مقام كرد و از آنجا كوچ كرد و متوجّه دربند شد . اهالى و مقيمان

--> ( 1 ) . Qil Bar q ( 2 ) . Itil ( 3 ) . Busi Hoga ( 4 ) . Qar Suluk ( 5 ) . Uruq ( 6 ) . Oguz ( 7 ) . Q . ngli ( 8 ) . Jarlig ( 9 ) . P iz